معرفی کاراکتر سعید جراح

سعید جراح
سعید به عنوان افسر ارتباطات در گارد جمهوری خواه عراق خدمت کرده است و در مهندسی مکانیک و امواج رادیویی تخصص دارد. در طول جنگ خیلج فارس پایگاه محل خدمت سعید توسط امریکایی ها اشغال می شود و چون تنها فرد جوخه است که می تواند انگلیسی صحبت کند مجبور می شود افسر ارشدش را در رابطه با مفقود شدن خلبان امریکایی بازجویی کند. وقتی سعید از نقشه حمله به دهکده زادگاهش مطلع می شود رئیس اشغالگران لکوین اینمن یک جعبه حاوی وسایل شکنجه را به او داده و مجبورش می کند اطلاعات مورد نیازشان را در رابطه با خلبان مفقود شده را بدست بیاورد .یکی دیگر از مهاجمان که او را اسیر کرده "سام " پدر کیت آستن است که حتی عکس کیت جوان را به سعید نشان می دهد .در پایان جنگ خلیج زمانی که هنوز صدام سعید آزاد شده و به گارد جمهوریخواه باز می گردد . کمی بعد به طور نامعلومی او به عنوان شکنجه گر گارد بعث خدمت می کند. روزی او می فهمد که زندانی جدیدش "نادیا " همبازی دوران کودکی اش می باشد. بعد از مدتی اوماموراعدام نادیا می شود اما او کمک به نادیا کمک می کند که فرار کند وپس از شلیک به افسر مافوق اش به پای خودش نیز شلیک می کند که اینطور گمان کنند که نادیا به شلیک کرده و فرار کرده است. پس از فروپاشی دولت وقت عراق سعید به پاریس رفته و در یک رستوران مشغول به کار می شود اما یکی مشتریان به او وعده کاردر رستوران بهتر با دستمزد بیشتر را به سعید می دهد .
سعید به رستوران مرد عرب می رود اما در آنجا زندانی می شود و سپس مشخص می شود که زن صاحب رستوران توسط سعید شکنجه شده وحالا قصد انتقام گیری را دارد. سعید چند روزی انکار می کند اما زمانی که با " امیره " زن سامی در خلوت روبرو می شود پیش او اعتراف می کند ودر نهایت زن او را می بخشد.
او به لندن کمی رود در آنجا CIA به وی پیشنهاد یک معامله را می دهد . اگر او به استرالیا رفته وجلوی کار یک گروهک تروریستی را بگیرد. آنها نیز جای "نادیا " را به خواهد گفت. پس از اتمام کار سعید یک بلیط برای لس انجلس داده می شود اما سعید اصرار دارد یک مراسم خاکسپاری برای حسام دوستش برگزار شود پس یک روز سفرش را به تاخیر می اندازد تا به سفر منحوس اوشنیک 815 بپیوند . در فرودگاه سعید از شانون می خواهد تا در فرودگاه خرید می کند او مراقب کیفش باشد اما شانون او را به ماوران حراست لو می دهد . اما سعید بلافاصله ازاد شده و به پرواز نفرین شده می رسد.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 11:54 توسط حسام
|